شعرهایم رنگ پریده اند
مثل آن روزها
که مادرم تنهایم می گذاشت
و من عطر دامنش را
بو می کردم
حالا تو نیستی و من به یادت
تمام آفتاب جنوب را
تمام شعرهای بی قافیه را
و تمام هستهای بی تو بودن را
می بویم
می دانم روزی خواهی آمد
و برکت را
بر سفره دل غم زده ام خواهی آورد
می دانم
که روزی خواهی آمد
مثل بانوی بزرگ غزل ها
مرا با خود خواهی برد
می دانم
روزی خواهی آمد
سراینده: اکبر عسکری، شوشتر
برگرفته از وبلاگ گنجینه بختیاری